عبد الجليل قزوينى رازى

500

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

خواجهء سنّى خداى تعالى مقدّرا « 1 » از فرعون و بو جهل يا كفر ميخواهد « 2 » يا ايمان ؛ اگر كفر مىخواهد خود مراد او حاصلست موسى را با عصا و يد بيضا فرستادن ، و از فرعون مجبر مقهور ايمان طلب كردن عبث باشد كه نه خداى تعالى ميخواهد « 2 » و نه خود فرعون قادر هست « 4 » بر ايمان ، و هم‌چنين محمّد را عليه السّلام با قرآن و ذو الفقار ببوجهل و غيراو از كفّار فرستادن هم عبث باشد كه ايشان نتوانند كه ايمان آرند « 5 » و نه خداى خواهد از ايشان كه ايمان آورند ، پس اگر ميخواهد « 6 » انكار خواجه چيست ؟ و گر نمىخواهد فرستادن پيغمبر چيست ؟ و چون خداى از فرعون و بو جهل كفر ميخواهد « 6 » نگوئى « 8 » موسى و محمد چه ميخواهند ؟ ! اگر هم كفر ميخواهد تشديد و خصومت چيست ؟ و گزايمان مىخواهد مخالفت خداى از رسولان چگونه روا باشد ؟ ! و گوئيا « 9 » ابليس از فرعون و بو جهل كفر مىخواهد يا ايمان ؟ اگر ايمان ميخواهد محالست كه او سر كافرانست پس بنماند الّا آنكه ابليس از ايشان و از همهء كافران كفر ميخواهد و خداى بمذهب خواجه هم كفر ميخواهد و پيغمبران همه ايمان ميخواهند آمد اينجا « 10 » آنكه ابليس آن ميخواهد كه خداى ؛ و آن كفر است ، و موسى و محمّد خلاف آن ميخواهند كه خداى ؛ و آن ايمانست ، زهى مذهب و اعتقاد و طريقه كه ابليس مطيع خداى باشد و موسى و محمّد و ابراهيم عاصى باشند بنماند الّا آنكه خداى و همهء انبيا و همهء مؤمنان از همهء كفّار ايمان مىخواهند تا بعثت رسل و انزال كتب و امر و نهى حق باشند ، و ابليس و بو جهل و فرعون بر خلاف ارادهء خداى كفر مىخواهند و مشيّت خداى تعالى را نقصانى نباشد كه منفعت و مضرّت

--> ( 1 ) - ع ث م ب : « مقدر » ح د : « تقديرا » و در سابق در چند مورد : « مقدر را » در اين قبيل موارد گذشت و مراد آنست كه بر سبيل تقدير و فرض . ( 2 ) - « ميخواهد » در هردو مورد متصلا . ( 4 ) - ث م ب ح د : « است » . ( 5 ) - ث : « بيارند » م ب : « آورند » ح د : « آورد » . ( 6 ) - : « ميخواهد » ( با اتصال « مى » بكلمهء « خواهد » در همهء نسخ در اين دو مورد و نظاير آن كه اشاره به آنها به طول مىانجامد ) پس اينكه برخى از مردم ميگويند كه امثال « ميخواهد » در كتب قدما متصلا به نظر نرسيده است اساسى ندارد . ( 8 ) - ع ث م ب : « گوئى » پس گويا « گوئى » بمعنى « پندارى » يا « پس » مىباشد . ( 9 ) - ح د : « و ديگر » . ( 10 ) - ح د : « اينجا لازم آيد كه » و مراد بنابر همهء نسخ اينست كه : « لازمهء اين عقيده آنست كه » .